تبليغاتX
..::حرفها و نوشته های عاشقانه::..

 
قالب وبلاگ آرشيو وبلاگ ايميل به مدير
صفحه ي اصلي
 
منوي كاربري

لوگوي ما

لينكدوني

پيوندها

كدها


  اعتقاد   ( داستانهای ملل )

 

مرد جوانی که مربی شنا و دارنده‪ی چندین مدال المپیک بود، به خدا اعتقادی نداشت. او چیزهایی را که درباره خداوند و وجود معبودی مهربان می شنید مسخره می کرد.

شبی مرد جوان به استخر سرپوشیده آموزشگاهش رفت.

چراغهای استخر خاموش ولی شب مهتابی بود و همین برای شنا کافی بود.

مرد جوان به بالاترین نقطه تخته شنا رفت و دستانش را باز کرد تا درون استخر شیرجه برود.

 

ناگهان، سایه بدنش را همچون صلیبی روی دیوار مشاهده کرد.

 

احساس عجیبی تمام وجودش را فرا گرفت. از پله پایین آمد و به سمت کلید برق رفت و چراغ ها را روشن کرد.

آب استخر برای تعمیر خالی شده بود!

 

 

 


 :: نوع مطلب : داستانهای ملل

 :: نوشته شده توسط بهروز و مژگان در شنبه 23 آذر1387

  لینک مطلب               




کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز می باشد .

All Rights Reserved 2006-2009 © by shubuni

Template Design by Shubuni.Blogfa@Gmail.Com

All Rights Reserved 2006-2009 © by shubuni.blogfa.com .:.
Atom | RSS 1.0 | RSS 2.0 | Email | Valid CSS3 | RSD
Template Design by Shubuni.Blogfa@Gmail.Com